معنی ناشنیده
6 بازدید
[ شِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) شنیده ناشده. (ناظم الاطباء). نشنیده. نشنفته : خبر زآنچه بگذشت یا بود خواست ز کس ناشنیده همه گفت راست.اسدی. قصهٔ ناشنیده او داند نامهٔ نانبشته او خواند.نظامی. نادیده بداند و ناشنیده برخواند. (سندبادنامه ص ۲۴۱). از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی گویی شنیده ام سخن ناشنیده را.صائب. فسانه ام به تو معلوم کی شود که ترا هنوز حرفی از آن ناشنیده خواب گرفت. آهی جغتائی.
کلمات همقافیه با «ناشنیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر