معنی ناشناخته
7 بازدید
[ شِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) ناشناخت. مجهول. نکره. غیرمعلوم. (از ناظم الاطباء). || ناشناس. غریب. بیگانه. که شناخته و معروف و آشنا نیست : با ناشناخته هم سفر مباش. (خواجه عبداللََّه انصاری). || (ق مرکب) بناشناس. متنکروار. متنکراً.
کلمات همقافیه با «ناشناخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر