معنی ناشرة
5 بازدید
[ شِ رَ ] (ع ص) تأنیث ناشر است. رجوع به ناشر شود. || زمینی که گیاه خشک شده رویاند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج): الناشرة من الارض؛ التی اهتز نباتها و استوت و رویت من المطر. (معجم متن اللغة). زمینی که با فرارسیدن بهار گیاه رویاند. || ارض ناشرة؛ زمینی بلند آب. (مهذب الاسماء).[ شِ رَ ] (ع اِ) پی درون و بیرون رش دست و بازو. و یا رگ بازو، و پی درون ذراع یا بیرون آن. ج، نواشر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رگ اندرون ساق دست. (مهذب الاسماء).[ شِ رَ ] (اِخ) قریه ای است در ناحیهٔ بجانه از بلاد اندلس. رجوع به الحلل السندسیه ج ۱ ص ۱۸۰ شود.[ شِ رَ ] (اِخ) ابن سمی الیزنی المصری. زمان پیغمبر اسلام را درک کرد. وی از عمر و ابوعبید و جز آن دو روایت کند. (از حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره ص ۱۰۷).
کلمات همقافیه با «ناشرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر