معنی ناشر
5 بازدید
[ شِ ] (ع ص) آنکه بعد مردن زنده گردد. (منتهی الارب). آنکه پس از مردن زنده می گردد. (ناظم الاطباء): نشر الموتی؛ حیوا فهم ناشرون. (المنجد). نشراللََّه المیت؛ احیاهُ و بعثه بعدالموت. (معجم متن اللغة). رجوع به نشر شود. || خوش بو دهنده. (آنندراج) (غیاث اللغات). || فاش کننده. (غیاث اللغات) (آنندراج). آنکه فاش می کند. (ناظم الاطباء). || آنکه اره می کند. اره کش. (ناظم الاطباء): نشر الخشبة؛ قطعها بالمنشار. (معجم متن اللغة). رجوع به نشر شود. || تراشندهٔ چوب. (فرهنگ نظام): نشر الخشب؛ نحته. (معجم متن اللغة) (المنجد). || بازکنندهٔ پارچه. (فرهنگ نظام). واکنندهٔ چیزی. (آنندراج) (غیاث اللغات). که پارچهٔ پیچیده را باز می کند. رجوع به نشر شود. || رسانندهٔ خبر. (فرهنگ نظام). مبلغ: نشرالخبر؛ اذاعه. (المنجد). رجوع به نشر شود. || پراکنده کننده. (فرهنگ نظام) (از آنندراج). آنکه پراکنده و پریشان می کند. آنکه می پاشاند. (ناظم الاطباء). مفرق. || کسی که کتاب چاپ کرده ای را به طالبان و خریداران برساند. (فرهنگ نظام). آنکه عهده دار پخش و توزیع کتاب و رساله و مجله و دیگر مطبوعات است. || قسمی مار که چون بگزد مارگزیده در ساعت بمیرد و این مار را به جهت باد کردن گردنش ناشر گویند. (از معجم متن اللغة).[ شِ ] (اِخ) ابن تیم بن سملقه از مردم عک و جد یمانی است. حصن ناشر در یمن بدو منسوب است و فرزندان وی که به ناشریون معروفند فقیهان زبید -بل سراسر یمن- هستند و خاندان ناشری از بزرگترین خاندانهای علم و فقه و صلاح است. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۳۰۷).[ شِ ] (اِخ) ابن حامدبن مغرب. از بنی عک جدی جاهلی است وی جد مکاسعهٔ یمن است. (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۳۰۷).
کلمات همقافیه با «ناشر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شر» برای سرودن شعر