معنی ناشایسته
5 بازدید
[ یِ تَ / تِ ] (ص مرکب) نالایق. (آنندراج). نامناسب. نالایق. آنکه سزاوار و مستحق نباشد. (ناظم الاطباء). که شایسته و لایق و درخور نیست. || ناخلف. نااهل. ناسزاوار: گفت کار این پادشاهی دریاب و ضایع مکن تا نام پدران ما زنده گردد و ما را بد نگویند که ناشایسته آمدند. (مجمل التواریخ). || ناهموار. ناکس. (آنندراج). ناسزا. بی ادب. (ناظم الاطباء). سفله. پست. دون. فرومایه. مقابل شایسته، به معنی سزاوار و برازنده و قابل. || زشت. قبیح. ناپسند. ناپسندیده. کاربد. ناصواب: حرکات ناشایسته؛ کردارهای زشت و قبیح و ناروا و بد و حرام. || خلاف شرع. ناروا. (ناظم الاطباء). که جایز نیست. فعل حرام. - کار ناشایسته؛ عمل قبیح. فسق. نابکاری. بی عفتی. فساد. فاسقی : و همهٔ بلخ گویند که آن زنی بود و کارهای ناشایسته می کرد. (قصص الانبیاء ص ۳۵). || ناسزاوار. ناروا. که سزاوار و شایسته نیست. ناصواب. که روا نیست : ناشایسته باشد که من اندامی از اندامهای او ببرم یا او را [ هاجر را ] بکشم. (ترجمهٔ تفسیر طبری).
کلمات همقافیه با «ناشایسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر