معنی ناسگالیده
5 بازدید
[ سِ دَ / دِ ] (ن مف، ق) از: نا (نفی، سلب) +سگالیده (اسم مفعول از سگالیدن). (حاشیه برهان قاطع چ معین). بی فکر و اندیشه و بی تأمل، چه سگالش به معنی فکر و اندیشه است. (برهان قاطع). قول یا فعل که بی تأمل و اندیشه کنند. (آنندراج). بی تأمل. بی فکر. بی اندیشه. (ناظم الاطباء). نیندیشیده : این سخن نااندیشیده گفتم و این تدبیر ناسگالیده کردم. (سندبادنامه ص ۷۱). گر نه ای ایمن از سپهر کهن ناسگالیده هیچ کار مکن.؟ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ناسگالیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر