معنی ناسک
6 بازدید
[ سِ ] (ع ص) عبادت کننده. (آنندراج) (انجمن آرا) (غیاث اللغات). شخص عابد زاهد. (فرهنگ نظام). عابد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (المنجد). عابد. متزهد. (اقرب الموارد). متعبد. (معجم متن اللغة). پرهیزکار. (دهار). ج، نُسّاک. || در راه خدا قربانی کننده. (آنندراج) (انجمن آرا) (منتخب اللغات) (کشف اللغات) (غیاث اللغات). || عشب ناسک؛ شدیدالخضرة. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (المنجد). گیاه سخت سرسبز.[ سِ ] (اِخ) نام یکی از صاحب شریعتان کفرهٔ هند است و اعتقاد اتباع او آن است که آدمیان همچو گیاه می رویند و خشک می شوند و از هم می ریزند و بحشر و نشر قائل نیستند، نه روحانی و نه جسمانی. (برهان قاطع). یکی از صاحب شریعتان هند بوده و مذهب طبیعیه داشته. (آنندراج). نام بانی مذهب هندوان. (ناظم الاطباء). || جماعتی را گویند از اهل مغرب که در دین راسخ نیستند. (برهان قاطع). نام کسانی که در دین راسخ نیستند. (ناظم الاطباء): به مغرب گروهی است صحراخرام مناسک رها کرده ناسک به نام.نظامی.
کلمات همقافیه با «ناسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر