معنی ناسپاس شدن
6 بازدید
[ سِ شُ دَ ] (مص مرکب) کفران ورزیدن. ناشکری کردن : شنیدی که ضحاک شد ناسپاس ز دیو و ز جادو جهان پرهراس.فردوسی. و صحبت نیکان و کردار نیک را ناسپاس مشو. (منتخب قابوسنامه ص ۳۸). دولت خود بین و مشو ناسپاس شکر بگو بر کرم بی قیاس. امیرخسرو (از آنندراج). - ناسپاس شدن بیزدان؛ خداناشناسی. عصیان ورزیدن : سه دیگر به یزدان شود ناسپاس تن خویش را در نهان ناشناس.فردوسی. به یزدان هرآنکس شود ناسپاس بدلش اندر آید ز هرسو هراس.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناسپاس شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر