معنی ناسودمند

معنی ناسودمند

4 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بی فایده. بیهوده. بی حاصل. بی سود. بی اثر: بدان دشت چه گرگ و چه گوسفند چو باشند بیکار و ناسودمند.فردوسی. که گستهم و بندوی را کرده بند به زندان کشیدند ناسودمند.فردوسی. که ازبهر من دل نداری نژند نکوشی به فریاد ناسودمند.نظامی. - سخن (گفتار) ناسودمند: کزو برتن من نیاید گزند نگردد بگفتار ناسودمند.فردوسی. شنیدم سخن های ناسودمند دلم نیست ترسان ز بیم گزند.فردوسی. زمانی فرود آی و بگشای بند چه گوئی سخنهای ناسودمند.فردوسی. کرا در خرد رای باشد بلند نگوید سخنهای ناسودمند.نظامی. || زیان بخش. موذی. آزاررساننده : بپرهیز ازآن مرد ناسودمند که خیزد از او درد و رنج و گزند.فردوسی. وگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت.فردوسی. که اندر جهان چیست ناسودمند که آرد بدین پادشاهی گزند.فردوسی. || پرزیان. پرآسیب. خطرناک : بدو گفت بهرام کاین گوسفند که آرد بدین جای ناسودمند.فردوسی. نترسد ز کردار چرخ بلند شود زندگانیش ناسودمند.فردوسی. که آمد ز برگ درخت بلند خروشی پر از هول و ناسودمند.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «ناسودمند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید