معنی ناسفته
5 بازدید
[ سُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) سوراخ ناکرده. سوراخ ناشده. درست و بی رخنه. (ناظم الاطباء). سفته ناشده. نسفته : چو ناسفته گوهر سه دخترش بود نبودش پسر دختر افسرش بود.فردوسی. کمر بسته و تیغ برداشته یکی گوش ناسفته نگذاشته.نظامی. || دوشیزهٔ بی عیب که رسوا نباشد. (ناظم الاطباء). دوشیزه. باکره. کنایه از زن باکره : من آن سفته گوشم که خاقان چین ز ناسفتگان کرده بودم گزین. نظامی (از آنندراج). - دُرِّ ناسفته، گوهر ناسفته؛ مروارید سوراخ نشده : زبرجد یکی جام بودش بگنج همان در ناسفته هفتاد و پنج.فردوسی. در ناسفته را گر سفت باید سخن در گوش دریا گفت باید.نظامی. - || دوشیزه. باکره: بسی در بر آن در ناسفته سفت بسی گفتنی های ناگفته گفت.نظامی. بود از صدف دگر قبیله ناسفته دریش هم طویله.نظامی. ناسفته دری و در همی سفت چون خود همه بیت بکر می گفت.نظامی. - || سخن بکر. مضمون بدیع : ز گنج سخن مهر برداشتم در او در ناسفته نگذاشتم.نظامی. در ناسفته ای به مرجان سفت.نظامی. || نازک. چیزی که کلفت نباشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناسفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر