معنی ناسزا گفتن
5 بازدید
[ سَ گُ تَ ] (مص مرکب) سخنان ناشایسته و نالایق گفتن. هرزه گوئی کردن. بیهوده گوئی کردن. (ناظم الاطباء). فحاشی کردن. فحش دادن. دشنام گفتن. سقط گفتن : روز آدینه قائد بسلام خوارزمشاه آمد مست بود و ناسزاها گفت. (تاریخ بیهقی). هرچند که عیبم از قفا می گویند دشنام و دروغ و ناسزا می گویند.سعدی. یکی ناسزا گفت در وقت جنگ گریبان دریدند وی را به چنگ.سعدی. این مرد ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. (گلستان). هرکه گوید ناسزائی باز آوردی کند. مکتبی. درویش را جفا و ناسزا بسیار گفت. (انیس الطالبین ص ۱۴۹). ما وقت جمع خویش پریشان نمی کنیم کآن گفت ناسزائی و این ناسزا شنید.وصال. - ناسزا گفتن یزدان را؛ کفر گفتن : هرکه یزدان را ناسزا گفت کافر گشت. (نوروزنامه). سیرت ملوک عجم چنان بودی که از سر گناهان درگذشتندی الا از سه گناه: یکی آنکه راز ایشان آشکار کردی و دیگر آن کس که یزدان را ناسزا گفتی. (نوروزنامه). و در آن مواضع که به روزگار دیگر پادشاهان ملک الملوک را ناسزا می گفتند امروز همواره عبادت می کنند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «ناسزا گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر