معنی ناسره
5 بازدید
[ سَ رَ / رِ ] (ص مرکب) غیرخالص. درم و دینار که عیبی در آن باشد. (آنندراج). پول قلب و پول نارایج و ناتمام عیار. (ناظم الاطباء). مغشوش. (منتهی الارب). قلب. ناروا. بدل. نبهره. ماخ. بهرج. پایه. زیف : صراف بدیع عقل دراهم ناسره برنگیرد. (کلیله و دمنه). بس دوزخی است خصمش از آن سرخ رو شده ست کآتش بزر ناسره گونا برافکند.خاقانی. کآنهمه ناموس و نام چون درم ناسره روی طلاکرده داشت هیچ نبودش عیار. سعدی. یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود.حافظ. - فعل ناسره؛ عمل نادرست، ناصواب، مقابل عمل خالص : گیرم کز زرق رسیدی برزق نایدت از ناسره افعال عار.ناصرخسرو. || مجازاً، به معنی سخن بد. (آنندراج). || هر چیزی که به اشکال سرانجامد. (ناظم الاطباء).[ سَ رَ ] (از ع، اِ) مأخوذ از ناشرة تازی، به معنی کشت زار. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «ناسره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر