معنی ناسامن

معنی ناسامن

7 بازدید
[ مُ ] (اِخ) نام قبیله ای که طبق روایت هرودوت در طرف غربی مملکت لیبیا می زیسته اند. هرودوت آنان را چنین توصیف کرده است: «اینها در تابستان حشم خود را کنار دریا رها کرده به ولایت آوگیل می روند، در آنجا درخت خرما زیاد است، بعلاوه ملخ زیاد گرفته می خشکانند بعد آرد کرده با شیر می خورند، ناسامن ها زنان متعدد دارند و آنها مانند زنان ماساژت ها اشتراکی اند. عادت دیگر این مردم چنین است: وقتی که ناسامنی در دفعهٔ اول زن گرفت زن باید با تمام مهمانان نزدیکی کند و هریک هدیه ای به او بدهد، قسم به نام بهترین اشخاص خود می خورند و هنگام یاد کردن قسم دست خود را بر قبر او می گذارند، وقتی که می خواهند تفأل کنند به سر قبر نیاکان خود رفته بعد از دعاخوانی همانجا می خوابند و موافق خوابی که دیده اند رفتار می کنند. در حین بستن قراردادی هریک از متعاهدین خون دست متعاهد دیگر را می آشامد و اگر ظرفی نباشد که خون را در آن بریزند، بر خاک چکانیده خاک را می لیسند. (از تاریخ ایران باستان ج ۱ ص ۵۷۲).

کلمات هم‌قافیه با «ناسامن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «من» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید