معنی ناساخته
8 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نابسیجیده. بی تهیه. بی ساز و برگ. ناآماده : ولیکن بدینگونه ناساخته گر آیم دمان گردن افراخته.فردوسی. ناساخته رحلت باید کرد. (کلیله و دمنه). پیوسته چنان نشین که گویی دشمن بر در است تا اگر ناگه از در درآید ناساخته نباشی. (مجالس سعدی). || ناتمام. نامهیا. ناقص. کامل و تمام و مهیا نشده : صاحب غازی و دیگران کارها بجد پیش گرفتند و آنچه ناساخته بود بتمامی بساختند. (تاریخ بیهقی ص ۳۴). || غافل. بی فکر و اندیشه. بی پروا. (ناظم الاطباء). || نساخته : همی گفت ناساخته خانه را چرا ساختم رزم بیگانه را.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناساخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر