معنی نازیبا
6 بازدید
(ص مرکب) زشت. بدشکل. (ناظم الاطباء). قبیح. بدگل : روی ترکان هست نازیبا و گست زرد و پرچین چون ترنج آبخست. علی فرقدی. گرمی و سردی ترا هر دو مثالست از ستم زآن همی هریک جهان را زشت و نازیبا کند. ناصرخسرو. زشت باشد دبیقی و دیبا که بود بر عروس نازیبا.سعدی. || بی زینت. بی آرایش. (ناظم الاطباء). ناآراسته. نامزین : ثنای او به دل ما فرونیاید ازآنک عروس سخت شگرفست و حجله نازیبا. خاقانی. || نالایق. || قبیح. زشت. بد. نامستحسن. ناخوب. || ناپسند. ناشایسته. (ناظم الاطباء). نامناسب. نابجا: سؤالکی است در این حالتم بغایت لطف گمان بنده چنانست کان نه نازیباست. انوری. || ناسپاس. بی وفا. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نازیبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر