معنی نازی
25 بازدید
(ص نسبی) اهل ناز. پرناز. نازو. که ناز می کند. که اهل ناز است. || نازی نازی؛ کلمه ای که بدان کودکان را نوازش دهند آنگاه که دست بر سر آنان کشند. (یادداشت مؤلف).(ص، اِ) نازیست. || (اِخ) علامت اختصاری حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان هیتلری. رجوع به نازیسم شود.(اِ) در تداول، گربه را گویند. نازو. پیشی. پیشو.(اِخ) دهی است جزء دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات. در ۷هزارگزی شمال خمین و ۳هزارگزی مشرق راه شوسهٔ خمین به اراک، در جلگه ای واقع شده است. هوایش معتدل و سکنه اش ۴۳۶ نفر است. آب آن از چشمه سار تأمین می شود. محصولش غلات و بنشن و چغندرقند است. شغل اهالی زراعت و صنعت دستی آنان قالیچه بافی است. راه فرعی به خمین دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱ ص ۲۲۶).
کلمات همقافیه با «نازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر