معنی نازکطبعی
4 بازدید
[ زُ طَ ] (حامص مرکب) زودرنجی. بی تحملی : مرا حیائی مناع است و نازک طبعی با آن یار است. (چهار مقاله). || نازک چری. نازک خوراکی. در غذا ایراد گرفتن. همه غذائی نخوردن : ازین نازک طبعی، خرده گیری، عیبجوئی، بدخوئی که از آب کوثر نفرت داشتی. (سندبادنامه ص ۲۰۶).
کلمات همقافیه با «نازکطبعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر