معنی نازکاندام
4 بازدید
[ زُ اَ ] (ص مرکب) آنکه همه اندام و اعضای وی نرم و لطیف باشد. (ناظم الاطباء). ظریف. ظریف اندام. جوان. متناسب اعضا. که اندامی ظریف و زیبا دارد: طلب کرد یار دلارام را پری پیکر نازک اندام را.نظامی. کافروخته روی بود و بدرام پاکیزه نهاد و نازک اندام. نظامی (لیلی و مجنون ص ۲۲۷). شنیدم که لقمان سیه فام بود نه تن پرور و نازک اندام بود.سعدی. نازت بکشم که نازک اندامی بارت ببرم که نازپروردی. سعدی. چندانکه خوب و لطیف و نازک اندامند درشتی و سختی کنند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «نازکاندام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر