معنی نازو
4 بازدید
(اِ) نوعی از طیور. (برهان قاطع) (آنندراج). مرغان خوش الحان. (ناظم الاطباء). قمری. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به نارو شود. || درخت کاج. (شمس اللغات). رجوع به ناز و ناژو شود. || گربه. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نازی. رجوع به نازی شود. || ماه. قمر. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی) در تداول، بسیارناز. پرناز. که ناز بسیار کند. نازی. اهل ناز.
کلمات همقافیه با «نازو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر