معنی نازنده
5 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (نف) فخور. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب) (دهار). فاخر. (منتهی الارب). مفتخر. مباهی. بالنده. که می نازد. - سرو نازنده؛ بالان. سرافراز. بالنده. راست قامت : همان سرو نازنده شد چون کمان ندارم گمان گر سر آید زمان.فردوسی. سرو نازنده پیش چشمهٔ آب بهتر از راستی ندید جواب.نظامی. رجوع به نازیدن شود.
کلمات همقافیه با «نازنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر