معنی نازدیده
4 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نازپرورده. نازنین. به ناز و نرمی و لطف پرورش یافته : بدو گفت کای نازدیده جوان مبر دست سوی بدی تا توان.فردوسی. به تنها همی رفت و کس را نبرد تن نازدیده به یزدان سپرد.فردوسی. گفتم که چگونه رستی از رضوان ای بچهٔ نازدیدهٔ حورا.مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «نازدیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر