معنی نازبالش
5 بازدید
[ لِ ] (اِ مرکب) قسمی از متکای کوچک است. (فرهنگ نظام). بالش سر. (شمس اللغات). نازبالین. نوعی از تکیه. (آنندراج). بالش نرم. متکای پهن و نرم. بالش کوچکی که در زیر گوش گذارند. (ناظم الاطباء). مرفقة. مخدة. مصدغة. وسادة. (از منتهی الارب). بالش خرد. زیرگوشی. نهال. نهالی. بالشتک. بالشتو. بالشچه : گه چوب آستان توام نازبالش است گه خاک بارگاه توام نازبستر است. اثیرالدین اخسیکتی. در خاک و خون کشیده مرا ترک زاده ای مژگان بنازبالش دل تکیه داده ای. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نازبالش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لش» برای سرودن شعر