معنی نارین
7 بازدید
(ص) تر و تازه. || تابان. روشن. صاف. براق. || ظریف. آراسته. (ناظم الاطباء).(مغولی، اِ) مغول به خزانهٔ محتوی جواهرات و زر سرخ که زیر نظر مستقیم سلطان وقت بوده است نارین می گفته اند. رشیدالدین فضل اللََّه آرد: در این وقت پادشاه اسلام ضبط آن چنان فرمود که خزانها جدا باشد هرآنچه مرصعات بود تمامت به دست مبارک در صندوق نهد چنانکه اگر تصرفی رود فی الحال معلوم گردد... و پادشاه آن را قفل بزرگ زند... یک کس از خزانه داران به اتفاق خواجه سرائی معین محافظت می کنند... و هرآنچه زر سرخ بود و جامهای خاصی که در کارخانه ها بسازند، بر قاعده وزیر مفصل بنویسد و هم در عهدهٔ آن دو شخص مذکور باشد و تا پادشاه اسلام پروانهٔ مطلق نفرماید قطعاً هیچ از آن خرج نکنند. و هرآنچه زر سفید و انواع جامها بود که پیوسته خرج کنند خزانه داری و خواجه سرائی دیگر را نصب فرموده... تا آنچه از آن خرج رود وزیر پروانه می نویسد. و خزانهٔ اول را نارین و دوم را بیدون می گویند. (تاریخ غازانی ص ۳۳۲ و ۳۳۳).
کلمات همقافیه با «نارین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر