معنی واژه ناریدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) مبدل نالیدن. (فرهنگ نظام). نالیدن. (از فرهنگ رشیدی). رجوع به ناره شود: ناریدن نارو و نواهای سریچه ناطق کند آن مردهٔ بی نطق و بیان را.سنائی. || شکار کردن. گرفتن. گرفتار کردن. || بزرگ کردن. || دراز شدن. (ناظم الاطباء). قد کشیدن. دراز شدن. (شعوری).