معنی واژه ناریخته
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نریخته. مقابل ریخته. رجوع به ریخته شود: اشک تو اگرچه هست تریاک ناریخته به چو زهر بر خاک.نظامی. هنوز آن طلسم برانگیخته در آن دشت مانده ست ناریخته.نظامی. سکندر بر آن لوح ناریخته چو لوحی شد از شاخ آویخته.نظامی.