معنی نارنجک
7 بازدید
[ رَ / رِ جَ ] (اِ مصغر) مصغر نارنج. (ناظم الاطباء). نارنج خرد. || (اِ مرکب) قسمی از گلولهٔ توپ که پس از دررفتن می ترکد. (ناظم الاطباء). گلوله مانندی حاوی مواد منفجره که به دشمن افکنند. (یادداشت مؤلف): توپهای کلان که هریک را بیست و پنج عدد نارنجک و پول سیاه پر کرده بودند یکی از نارنجکها و گلوله ها به آدم و اسب سواران قلعه نرسید. (تاریخ زندیه). <۵۳۰۶۴۰۱۴۰۱۲۲۱۲۱۰۱>...[ رِ جَ ] (اِخ) از دهات دهستان چهاردولی بخش قروه شهرستان سنندج و در ۳۰هزارگزی مشرق قروه و ۸هزارگزی شمال شرقی جادهٔ شوسهٔ همدان به قروه و در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و ۷۶۵ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و محصولش غلات و میوه و لبنیات است. مردمش به کار زراعت و گله داری مشغولند. و صنعت دستی اهالی بافتن قالیچه و گلیم و جاجیم است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵ ص ۴۵۰).
کلمات همقافیه با «نارنجک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جک» برای سرودن شعر