معنی نارفته
5 بازدید
[ رُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نروفته. نروبیده. جاروب نکرده. ناتمیز: این مثل خانه راست خود گفته بدو کدبانو است نارفته.سنائی.[ رَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) آنکه نرفته باشد. آرمیده. آنکه هنوز عبور نکرده و نگذشته باشد. (ناظم الاطباء): کشتیم نارفته در ساحل فتاد ناقه تا شد ز اشک من در گل فتاد. صهبای سیرجانی. || نرسیده : از زمین نارفته پایش بر سر کرسی هنوز سر بود از شوق رقصان بر فراز چوب دار. وحشی. || انجام نداده. از پیش نبرده : امیر بازگشت از آنجا کاری نارفته. (تاریخ بیهقی ص ۵۷۸). || نرفته : بر این کهسار تاب ای ماهتابم فرو نارفته از کوه آفتابم.وصال. || مستقبل. آینده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نارفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر