معنی نارسیده

معنی نارسیده

5 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) از: نا (نفی، سلب) +رسیده (اسم مفعول از رسیدن). (حاشیهٔ برهان قاطع دکتر معین). آنکه هنوز نرسیده و وارد نشده باشد. (ناظم الاطباء). نرسیده. واصل نشده. نیامده : به رستم چنین گفت گیرم که اوی جوانست و بد نارسیده به روی. فردوسی (شاهنامه ج ۲ ص ۵۰۹). چو بشنید بهرام اندیشه کرد ز دانش غم نارسیده نخورد. فردوسی. هیچ آسیب دشمن به ملک او نارسیده و هیچ چشم زخم در محل رفیع او اثر نانموده. (تاریخ بیهق ص ۲۸۸). روز گذشته را و شب نارسیده را درهم زنی به پویهٔ اسبان بادپای.سوزنی. هنوز مدت یک هجر نارسیده بپای هنوز وعده یک وصل نارسیده بسر.انوری. با سید عامری در این باب گفت آفت نارسیده دریاب.نظامی. کآن مرغ به کام نارسیده از نوفلیان چو شد بریده.نظامی. تا کی غم نارسیده خوردن دانستن و ناشنیده کردن.نظامی. به آب روی جوانان نارسیده بوصلت که نفس ناطقه لال است در فضایل ایشان. طغرائی فریومدی. هلالی از پی آن شهسوار تند مرو که نارسیده بگردش غبار خواهی شد. هلالی. شب وصال و دل خسته نارسیده بکام خدا جزای مؤذن دهد که رفته ببام. جلال الدین قاجار. || در میوه ها، نارس. خام. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). میوه های ناپخته. (از شعوری). نرسیده. کال. ناپخته. نارسیده : اگر تندبادی برآید ز کنج بخاک افکند نارسیده ترنج.فردوسی. سرش چو ناری است کفته وز پی کفتن دانگکی چند نارسیده در آن نار.سوزنی. چو در میوهٔ نارسیده رسی بجنبانیش نارسیده کسی. نظامی (شرفنامه ص ۴۸). گلشن آتش بزنید وز سر گلبن و شاخ نارسیده گل و ناپخته ثمر بگشائید.خاقانی. پیرمردی را دیدند که کشت می دروید بعضی رسیده و بعضی نارسیده. (قصص الانبیاء ص ۱۷۱). گفت آن مرد را دیدید که کشت رسیده و نارسیده می دروید آن صورت ملک الموت است. (قصص الانبیاء ص ۱۷۱). || نورسته. تازه سال : همه موبدان شاد گشتند سخت که سبز آمد این نارسیده درخت.فردوسی. || نابالغ. (برهان قاطع) (آنندراج). آنکه هنوز بحد تکلیف و بلوغ نرسیده باشد. (ناظم الاطباء). پسر و دختر نابالغ: هاجن؛ دختر نارسیده که او را شوی دهند. (منتهی الارب): دو دختر بود امیر یوسف را یکی بزرگ شده و دیگری خردتر و نارسیده و این نارسیده را به نام امیر مسعود کرد. (تاریخ بیهقی ص ۲۴۹). رعیت به اطفال نارسیده ماند و پادشاه به مادر مهربان. (مرزبان نامه). - نارسیده بجای؛ نابالغ : همی کودکی نارسیده بجای بر او برگزینی نه ای نیک رای.فردوسی. چنین کودک نارسیده بجای یکی زن گزین کرد و شد کدخدای. فردوسی. یکی دختر نارسیده بجای کنم چون پرستار پیشش بپای.فردوسی. || کامل نشده. (ناظم الاطباء). || نورسیده. نوزاد: خاک پنداری بماه و مشتری آبستن است مرغ پنداری که هست اندر گلستان شیرخوار این یکی گویا چرا شد نارسیده چون مسیح و آن دگر بی شوی چون مریم چرا برداشت بار؟ منوچهری. || بی تجربه. نابالغ. ناآزموده. ناپخته : چو در میوهٔ نارسیده رسی بجنبانیش نارسیده کسی.نظامی. || بی بهره. (برهان قاطع) (آنندراج) (شمس اللغات). فرومانده. بی نصیب. بی طالع. (ناظم الاطباء). - نارسیده به کام؛ به کام نرسیده. ناکام. کام نادیده : یکی خرد فرزند شاپور نام بدی شاه را نارسیده به کام.فردوسی. به کامت بگیتی برافروخت نام شدی کشته و نارسیده بکام.فردوسی. فرود سیاوخش بی کام و نام چو شد زین جهان نارسیده بکام.فردوسی. || باکره. (برهان قاطع) (آنندراج): همه نارسیده بتان طراز که بسرشتشان ایزد از شرم و ناز.فردوسی. کنیزی چند با او نارسیده خیانتکاری شهوت ندیده.نظامی. || یتیم. (فرهنگ دهار) (ترجمان القرآن). || تمام نبسته: المظلوم؛ ماست نارسیده. (ربنجنی). || ترش و شیرین ناشده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نارسیده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید