معنی نادی
(ع ص) اسم فاعل از ندا. (اقرب الموارد). نداکننده. (آنندراج).(ع اِ) انجمن. (دهار). انجمن روز. انجمن وقتی که مجتمع باشند. (منتهی الارب) (آنندراج). جای حدیث کردن. (مهذب الاسماء). انجمن و مجلس بحث مردم در روز. انجمن و مجلس مادام که مردم در آن مجتمعند و چون پراکنده شوند این اسم بر آن اطلاق نمی شود. (اقرب الموارد). انجمن هنگامی که با هم جمع شده و گفتگو کنند. (ناظم الاطباء). انجمن. ندوه. ندی. منتدی. ج، اندیة. جج، اندیات. || عشیره. کسان: {/Bفَلْیَدْعُ نََادِیَهُ.۱-۲۹۶:۱۷/}(قرآن ۹۶/۱۷)؛ ای عشیرته و التقدیر اهل نادیه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر