معنی نادرویش
[ دَرْ ] (ص مرکب) آن که درویش نباشد. (ناظم الاطباء). || آن که زهد و درویشی را به خود نسبت دهد ولی قلباً درویش نباشد. زاهد دروغی. (ناظم الاطباء): اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا ندانی که در این خرقه چه نادرویشم. حافظ. || نارفیق.
کلمات همقافیه با «نادرویش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر