معنی نادانسته
[ نِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) منکر. مجهول. نامعلوم. (ناظم الاطباء). ندانسته: سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی. (سندبادنامه ص ۳۳۹). || (ق مرکب) بطور نادانی. جاهلانه. بطور نفهمیدگی. (ناظم الاطباء). بی قصد. سهواً. (آنندراج). بی خبرانه. من غیرعمد. بلاتعمد. از روی نادانی و بی خبری.
کلمات همقافیه با «نادانسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر