معنی ناخشنودی
8 بازدید
[ خُ ] (حامص مرکب) عدم رضایت. ناپسندی. (ناظم الاطباء) (زوزنی): که برگ هر غمی دارم در این راه ندارم برگ ناخشنودی شاه.نظامی. روزی از ناخشنودی عاملان یا تقصیری و بدخدمتی که صادر شد از اهالی آن خشم گرفت. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۸۲).
کلمات همقافیه با «ناخشنودی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر