معنی ناخردمند
4 بازدید
[ خِ / خَ رَ مَ ] (ص مرکب) نادان. بی عقل. (ناظم الاطباء). سفیه. بی معرفت. احمق. ابله. غیرعاقل. که خردمند نیست : اگر بر من این اژدهای بزرگ که خواند ورا ناخردمند گرگ.فردوسی. جوان و پیر که در بند مال و فرزندند نه عاقلند که طفلان ناخردمندند.امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «ناخردمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر