معنی ناحز
6 بازدید
[ حِ ] (ع ص) بعیر ناحز؛ شتر سخت سرفه و نحاززده. (منتهی الارب) (آنندراج). شتر سرفه کننده و مبتلا به بیماری نحاز. (ناظم الاطباء). شتر سرفه دار. (شمس اللغات). نحزالبعیر؛ اصابه داء النحاز، فهو ناحز. (المنجد). || (مص) برخورد کردن سپل پنجم شترمرغ آرنج آن را. (ناظم الاطباء). درخوردن سپل پنجم شتر آرنج آن را. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ناحز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حز» برای سرودن شعر