معنی ناتوانا
6 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) ناتوان. عاجز. ضعیف. درمانده. مقابل توانا. و رجوع به ناتوان شود: ز سرگین خر عیسی ببندم رعاف جاثلیق ناتوانا.خاقانی. جهان آفرین ایزد کارساز توانا کن و ناتوانانواز.نظامی.
کلمات همقافیه با «ناتوانا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر