معنی ناتراشیده
5 بازدید
[ تَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب)ناتراش. چوب و غیر آن که تراشیده نشده باشد. (فرهنگ نظام). ناهموار. (آنندراج). تراشیده نشده. ناسترده. جلا داده نشده. (ناظم الاطباء). نتراشیده. زبر. ناهموار. ناصاف : ز آرزوی خاطب او ناتراشیده درخت هر زمان اندرمیان بوستان منبر شود.فرخی. || کنایه از مردم درشت و ناهموار و ناقبول و بی اصول و بی ادب. (برهان قاطع). بی ادب. (آنندراج). مردم درشت ناهموار و ناقبول و بی اصول و بی ادب. (ناظم الاطباء). نافرهخته. تربیت ندیده. غیرمثقف. بی ادب. (تعلیقات فروزانفر بر معارف بهاءولد): که به هر آسیبی از قرارگاهی برمیت و برویت [ برمید و بروید ] ناتراشیده مانیت [ مانید ] و آنگاه کدام درگاه را رویت [ روید ] که آسیب تراش به شما نیاید. (معارف بهاءولد ج ۴ ص ۷۷ چ فروزانفر). || چیز درشت و ناملایم. (انجمن آرا). ناهموار. ناملایم. ناملایم طبع. نسنجیده. نسخته. ناسازگار. ناموافق : به یک ناتراشیده در مجلسی برنجد دل هوشمندان بسی.سعدی. || ناتراش. آدم کلفت و بلند بی اندام. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «ناتراشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر