معنی نابیوسیده
7 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) غیرمنتظر. غیرمترقبه. انتظار نداشته : سلطان طغرل پادشاهی بود در آشیان دولت زاده و در خاندان اقبال نشو و نما یافته ملکی نابیوسیده بدو رسیده و کسوت ناکوشیده پوشیده. (راحةالصدور). هرآینه هر کار که عواقب آن در اوایل نااندیشیده ماند فتنه هائی که در ابتدا پیدا نیاید نابیوسیده توقع باید کرد. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۹۹).
کلمات همقافیه با «نابیوسیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر