معنی نابگاه
5 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب، ق مرکب) بی وقت. خارج از وقت. نه بوقت خویش. نه به زمان خویش. نابوقت. مقابل بوقت. || نابجای. نابموقع. نه بجای خویش.
کلمات همقافیه با «نابگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر