معنی نابع
6 بازدید
[ بِ ] (ع ص، اِ) آبی که از چشمه بیرون آید. (ناظم الاطباء). || قلمی که مرکب آن در آن بود. (المنجد). قلم خودنویس.[ بِ ] (اِخ) موضعی است بنزدیکی مدینه. (معجم البلدان). جائی است در مدینه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نابع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر