معنی نابرجایگاه
5 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) نابجا. نه بجا. بیمورد. بی جا. بی موقع. نامناسب : لعنت بر تو باد و بر خواجه ات و نفرین بر من باد و برین سؤال نابرجایگاه. (سندبادنامه ص ۹۰۲). واجب است مکافات مساعی نامحمود و تحریضات نابرجایگاه در باب او تقدیم کردن. (سندبادنامه ص ۹۳).
کلمات همقافیه با «نابرجایگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر