معنی نابدید
5 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب) مقابل بدید. (شعوری). غایب. (منتهی الارب). ناپیدا. که دیده نشود. نامرئی. ناپدید. پنهان. و رجوع به ناپدید شود: بحر عشق یار بی پایان و ساحل نابدید در مطلب بی شمار و قعر دریا نابدید. ابوالمعانی (از شعوری). کاروان گر نابدید از چشم ماست نک دلیل راه آهنگ دراست. صهبای سیرجانی.
کلمات همقافیه با «نابدید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر