معنی نابجة
5 بازدید
[ بِ جَ ] (ع اِ) بلا. رنج. (منتهی الارب) (آنندراج). سختی. (آنندراج). داهیه. (المنجد) (اقرب الموارد). || طعامی است که در جاهلیت پشم شتر را در شیر انداخته بشورانیدندی. (منتهی الارب) (آنندراج). طعامی مر تازیان را در جاهلیت که از شیر و پشم شتر می ساختند. (ناظم الاطباء). طعام جاهلی کان یخاض الوبر باللبن فیجدح. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نابجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر