معنی نااومید
5 بازدید
(ص مرکب) نومید. مأیوس. ناامید: پس چون حال به آنجا رسید و هر کس از کار او نااومید گشتند، این بزرگ را کنیزکی بود فصیحه، قصه ای نوشت... (نوروزنامه). تا عاقبت که از جان نااومید شدند. (مجمل التواریخ). رجوع به ناامید و نومید شود.
کلمات همقافیه با «نااومید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر