معنی نااهلی
5 بازدید
[ اَ ] (حامص مرکب) نااهل بودن. اهلیت نداشتن. بی لیاقتی و ناسزاواری. نداشتن شایستگی. || ناخلف بودن. || ناکسی. فرومایگی : و اگر دیگری چون رضا(ع) با دیگری بسازد و صلحی کند... آن را بمداهنه و بی حمیتی و نااهلی منسوب سازد. (کتاب النقض ص ۳۶۵). گفت هیهات خون خود خوردی این چه نااهلیست و نامردی. سعدی (هزلیات). رجوع به نااهل شود.
کلمات همقافیه با «نااهلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر