معنی نااندیشیده
4 بازدید
[ اَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، ق مرکب) مقابل اندیشیده. بدون تفکر و تعمق. - سخن نااندیشیده؛ سخن نسنجیده. سخن ناسنجیده و بدون تأمل : سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی. (سندبادنامه ص ۳۳۹). کنیزک با خود اندیشید که سخن نااندیشیده گفتم. (سندبادنامه ص ۷۱). || نابیوسان. بدون مقدمه : مجلس کردند و اعیان و مقدمان و پیران در خرگاه بنشستند و رأی زدند و گفتند که نااندیشیده و نابیوسان، چنین حالی بیفتاد و این بخود ستدن محال باشد. (تاریخ بیهقی ص ۴۹۷). امیرمحمود نااندیشیده بدان زودی امیر خراسان شد. (تاریخ بیهقی ص ۶۵۶).
کلمات همقافیه با «نااندیشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر