معنی نااستوار
4 بازدید
[ اُ تُ ] (ص مرکب) غیرمحکم. (شعوری). سست. ناپایدار. بی ثبات نامطمئن. ناخاطرجمع. بی اعتبار: هرط فی الکلام؛ سخن نااستوار و ردی گفت. امر مُعثَلِب؛ کاری نااستوار. (منتهی الارب). سخنی نااستوار، بی اعتبار و نادرست. بندی نااستوار. سست. پیمانی نااستوار، ناپایدار و بی اعتبار: ببینیم تا گردش روزگار چه بندد بدین بند نااستوار.فردوسی. کسی کاستواری نه کارش بود همه کار نااستوارش بود. درخت از پی آن بود دیرپای که پاش از سکونت نجبند ز جای. گرانسنگ باید چو پولاد گشت خس است آنکه بازیچهٔ باد گشت.امیرخسرو. - نااستوار کردن؛ سَفْسَفَة. مَرْدَلَة . (منتهی الارب). || خائن. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء). خوان. (دهّار). خائن و ناقابل آدم. (شعوری). آدمی که امین نبود. خائن و نمک بحرام. (ناظم الاطباء). خیانتکار. نادرست. غیرامین. غیرمؤتمن : نیایدش [ شاه را ] دستور نادان به کار دبیران نادان نااستوار.ابوشکور. ششم گردد ایمن به نااستوار همی پرنیان جوید از خاربار.فردوسی. ز نا استواران مجوی ایمنی چو یابی بزرگی میاور منی.اسدی. هر که عهدش سست و شد نااستوار دور شو از وی مدارش دوستدار. میرنظمی (از فرهنگ شعوری).
کلمات همقافیه با «نااستوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر