معنی نائل
9 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) (از «ن ی ل») آن که می یابد و حاصل میکند و میرسد به چیزی. (ناظم الاطباء). رسنده. یابنده. || رسیده. (ناظم الاطباء). دریافته. - نائل آمدن به؛ رسیدن به. موفق شدن. دریافتن. به دست آوردن. تحصیل کردن. - نائل شدن؛ دریافتن و رسیدن. (ناظم الاطباء). || (اِ) (از «ن ول») عطا. (مهذب الاسماء). دهش. (منتهی الارب) (آنندراج). بخشش. (شمس اللغات). || (ص) عطادهنده. (مهذب الاسماء). عطاکننده. (شمس اللغات). || (مص) نال الرجل نائلا؛ جوانمرد و بسیار عطا گردید آن مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ ءِ ] (ع اِ) (از «ن ی ل») عطیه. (اقرب الموارد). نصیب. (ناظم الاطباء).[ ءِ ] (اِخ) ابن قیس. یکی از سرداران سپاه معاویةبن ابی سفیان در جنگ با علی بن ابیطالب. در حبیب السیر ج ۱ ص ۵۴۵ نام وی در جمع سران سپاه معاویه ذکر شده است.[ ءِ ] (اِخ) ابن مطرف بن رزین بن انس السلمی. از رواة احادیث نبوی است. در المصاحف ص ۱۰۴. حدیثی از او نقل شده است.[ ءِ ] (اِخ) ابن فروةالعبسی یکی از شجاعان دیار شام به روزگار حکومت مروان و از سرشناسان قوم خویش بود. به سال ۱۲۲ هـ . ق. هنگام قیام زیدبن علی در عراق، نائل در کوفه بود و به جنگ زید شتافت. نصربن خزیمه (از طرفداران زید) به مقابلهٔ او برخاست با هم جنگیدند و هر دو از پای درآمدند. از (الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «نائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر