معنی نائع
6 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) تشنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (شمس اللغات). ظمآن. عطشان. سخت تشنه. ج، نیاع. قوم جیاع نیاع. (اقرب الموارد). || گرسنه. (شمس اللغات). پیچ پیچان رونده از گرسنگی. (منتهی الارب) (آنندراج). || مایل. (اقرب الموارد). میل کننده. (شمس اللغات). خمیده. ج، نوائع: غصن نائع؛ شاخهٔ خمیده. (ناظم الاطباء). نوائع؛ شاخهای خمیده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد).[ ءِ ] (اِخ) موضعی است در نجد بنی اسد را: ارقنی اللیلة برق لامع من دونه التّینان والربائع فواردات فقناً فالنائع و من ذری رمان هضب فارع. راجز (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «نائع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئع» برای سرودن شعر