معنی نائرة

معنی نائرة

8 بازدید
[ ءِ رَ ] (ع اِ) نایره. آتش و شعله. (غیاث) (آنندراج). گرمی آتش و حرارت. (ناظم الاطباء). شرر. لهیب. آتش. (شمس اللغات). ج، نائرات، نوایر: لشکریان را از برای دفع شر و اطفای آن نائره برنشاند. (سندبادنامه ص ۲۰۲). نایرهٔ آن محبت منطفی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۱). و بدان تسکین نائرهٔ جوع میکردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۶). چون کار از حد بگذشت ائمه و علما و زهاد و صلحای شهر امان خواستند و قرآن مجید را شفیع ساختند تا نائرهٔ آن فرو نشست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۴). ابوالقاسم بن سمجور به مرمهٔ آن حال و رفو آن خرق باز ایستاد و تسکین آن نائره و اطفاء آن جمره بکرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۴). و نایرهٔ آتش بلیت خامد نشود. (جهانگشای جوینی). بل که در اطفاء نائرهٔ گرمای اسدی آن جرعهٔ سامی که بنوشند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی). || دشمناگی. (منتهی الارب). دشمنی. (آنندراج) (غیاث). شر. (دهّار). عداوت. (شمس اللغات). شحناء. (اقرب الموارد). فتنه. کینه. دشمنی. (ناظم الاطباء): نأرالفتنه؛ وقعت وانتشرت، فهی نائرة. (اقرب الموارد). یقال بینهم نائرة ای عداوة. (اقرب الموارد). سعیت فی اطفاء النائرة؛ تسکین الفتنه. (اقرب الموارد). ج، نوائر. || آتش جای. || زغال. || (ص) زمینی که از خشکی گیاههای آن زرد شده باشد. (ناظم الاطباء).
[ ءِ رَ ] (ع اِ) (از «ن ءر» هیجان. (اقرب الموارد). || (ص) برانگیخته شده. (منتهی الارب). حادث گشته. منتشر شده: فتنة نائرة؛ فتنهٔ حادث گشته و منتشر شده. (ناظم الاطباء). || گریزنده. رمنده. (غیاث) (آنندراج). || (در اصطلاح عروض) حرف نائره یکی از حروف قافیه است و صاحب المعجم آن را نایر نوشته است و چنین آرد: و حرف نایر آن است که حرف مزید بدان پیوندد، و اصل این اسم از نوارست به معنی رمیدن و آتش را بهمین معنی نار خواندند که در التهاب مضطرب و رمنده باشد و گویند امرأة نوار؛ زنی پارسا و رمنده از فواحش. و چون این حرف از خروج که اقصی غایت حروف قافیت است بدو مرتبه دورتر میافتد آن را نایر خواندند... و باشد که حرف نایر متکرر گردد و دو و سه نایر باشد. (المعجم ص ۲۰۲). [ در این بیت ] : گر لطف حق یارستمی جز عشق او کارستمی ... یاء نایر [ است و در این بیت ] : گر دل ز غم یار نه پرداختنیستیش با او بهمه وجوه درساختنیستیش. ... تاء دوم و یاء و شین، سه نایر. (از المعجم ص ۲۱۲). قافیه در اصل یک حرف است و هشت آن را تبع چار پیش و چار پس، این نقطه آنها دائره حرف تأسیس و دخیل و ردف و قید آنگه روی بعد از آن وصل و خروج است و مزید و نائره.

کلمات هم‌قافیه با «نائرة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید