معنی نائبة
5 بازدید
[ ءِ بَ ] (ع ص، اِ) تأنیث. نائب. رجوع به نائب شود. || مصیبت. کار دشوار. (ناظم الاطباء). سختی روزگار. رزیه. بلیه. داهیه. (مهذب الاسماء). حادثه. واقعه. (غیاث) (آنندراج) (شمس اللغات). سختی. (دستوراللغة). نازله. المصیبة لانها تنوب الناس لوقت مصروف و قال بعض اهل الغریب: النوائب، الحوادث خیراً کانت او شراً. قال لبید: نوائب من خیر و شر کلاهما. (اقرب الموارد) (المنجد): و هو... راضی فی النائبة بابتلائه و امتحانه. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۹). در اثناء این حال خبر برسید که صاحب کافی که چراغی بود در ظلمت آن حادثه و طبیبی در معالجت آن نائبه به جوار رحمت رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۵). || تب هر روزه. (مهذب الاسماء). تب گرم. (غیاث اللغات) (آنندراج). الحمی النائبه؛ تب روزمره. (منتهی الارب). تبی که هر روزه می آید. (المنجد). حمی نائبه؛ تب نوبه. تب لرز، تأنیث نائب؛ آن تب که هر روز آید. تب هر روزه. وِرد. نوبتی. نوبه ای. || (در اصطلاح شرع) آنچه سلطان بر عهدهٔ رعیت نهد بخاطر مصلحت آنان چون اجرت راهبانی و نصب در کوچه ها و کندن نهرها و اصلاح ربض. (نفائس الفنون). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ج، نوائب.
کلمات همقافیه با «نائبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر